دانلود رمان بادها مسیر دیگری دارند pdf از محرابه سادات قدیری برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
رمان در مورد یه پسر عکاس به اسم مهامه. داستان حول زندگی شخصی و کاری این پسر می چرخه. عکاسی توی یه روزنامه و سوژه های مختلفش و زندگی شخصیش که حول یک دختر به اسم شیده…
با دست گیس الی رو می کشم، جیغ خفیفی می کشه و نکن داداشی می گه. به سمت پله ها می رم و قبل از بالا رفتن در حال بو کشیدن می پرسم: از ناهار خبری نیس؟ مامان کجاس؟ بدون اینکه نگاه از تلویزیون بگیره با دست به بالا اشاره می کنه و میگه: تو اتاق تو! ابروهام می پره بالا و پا تند می کنم. باز این مامان حس کنجکاوی یا نظافتش گل کرده و شبیخون زده به حریم خصوصی من!
تقه ای به در می زنم و پا تو اتاق می ذارم. مامان در حال تعویض روبالشی با لبخند جواب سلامم رو می ده و من نگاهی مشکوکانه به دور تا دور اتاق می اندازم و می گم: خسته نباشین. خبریه؟ نگاه سؤالیش به صورتم می شینه و سری به دو طرف تکون میده: نه. چه خبری؟ با بالا انداختن چونه ام به تخت اشاره می کنم و میگم: همین گردگیریِ بی موقع. دو روز پیش کل اتاقمو زیر و رو
کرده بودین گویا! بالش رو روی تخت می ذاره و چند تا تیکه لباسمو بغل می گیره و توضیح می ده: دو روز پیش نبود و یه هفته پیش بود. امشب عادله و بچه ها می یان اینجا. آهانی زیرلبی می گم و کشف می کنم دلیل این تمیزکاری چیه. دوربین رو روی میز کامپیوتر می ذارم و لبه ی تخت که می شینم، قبل از بیرون رفتن مامان از اتاق میگم: مهمون فوق فوقش پا تو سالن بذاره…