دانلود رمان خان یاغی pdf از آیسا سادات حسینی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
می گویند پدرش مرد کثیفی بود که در حین گیجی به زنی متاهل نزدیک شده و کشته می شود و مادرش زنی بدکاره که قبل از ازدواج دومش فرار می کند. آنقدر از مادرش بدگفتن که خان دستور داد با برادر بدچشمش ازدواج کند… اما قبل از مراسم فرار کرد، آن هم با مردی دیگر… گفتند فرزند همان پدر است، که شیر همان مادر را خورده… این هم اینجا بماند مردها را از راه بدر می کند و به دختران چیزای بد یاد می دهد… برایش حکم بریدند…
پاهایش را در شکمش جمع کرده بود و آرام اشک می ریخت .تمام تنش جای چنگ بود و می سوخت .اما نه چنگ حیوان .چنگ انسان هایی که خوی وحشی داشتند و به هم نوع خود نیز رحم نمی کردند .انسان هایی که با بی رحمی تمام دخترک را به قصد مرگ زده و ناخون هایشان را روی تن ظریفش کشیده بودند. هیچکس روی زخمش مرحم نگذاشت. او با درد گوشه ای کز کرده بود.
که در اتاق باز شد و سلطان خاتون وارد شد. با تاسف نگاهی به دخترکی که درد می کشید و آرام ناله می کرد انداخت و گفت: مادرت با فرار کردن شرایط و برای هممون سخت کرد. خودت که دیدی مردم چی میگن .می خوان به جای مادرت تو قصاص بشی. دخترک با ترس سر بلند کرد، حرف های مردم را خوب شنیده بود .همه از یک چیز حرف می زدند سنگسار… فقط چون از نظر مردم
مادرش زن خوبی نبود و زن ها نگران اغفال شدن شوهرشان بودند میگفتن گلبهار شوهرشان را از راه بدر می کند و معنی تمام اینا یک چیز بود، نبود اعتماد. هیچ کس به شوهرش اعتماد نداشت، هیچ کس جرئت نداشت به شوهرش برای هیز بودنش تذکر بدهد و زورشان به زنی رسیده بود که در خیالشان به خاطر بیوه بودن قصد داشت شوهرهای تک تکشان را بگیرد و آن ها را بی خانمان کند…