دانلود رمان آخرین برگ روی دیوار pdf از لیلا حمید برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
دختری آزاد و امروزی بعد از مرگ ناگهانی پدر و مادرش اجبار می یابد تا رسیدن به سن قانونی و هجده سالگی با خانواده متحجر و مقتدر پدربزرگش زندگی کند؛ در ساختمانی با سه پسر جوان… تقابل فرهنگ ها و نگرش ها…
قبل از اینکه مهرجو حرفی بزند، فخار از پشت میز بلند شد و محوطه را ترک کرد .فرید مهرجو موبایلش را روشن کرد و مجدد نگاهی به عکس درون اعلامیه گوشیش انداخت: _کی باورش میشه من یه ساعت پیش خیلی اتفاقی متوجه شدم داییم فوت کرده و همدانشکده ایم دختر داییمه! کی باورش میشه بیش از بیست ساله داییم رو ندیدم !کی باورش میشه،
هیچ ذهنیتی از دایی سعیدم ندارم! فقط می دانست سال ها پیش سعید، آخرین فرزند خانواده پدر سالار اردستانی، به خاطر پشت پا زدن به حرمت های خانواده و تک روی و ازدواج با دختری بهایی زاده از فامیل طرد شده و کسی اجازه به زبان آوردن اسمش را نداشت .حتی عکس های سعید از آلبوم خانوادگی حذف شده بود. همیشه در دل جسارت دایی سعید را تحسین می کرد،
بی آن که چیز زیادی در موردش بداند. همین که توانسته بود در مقابل استعمار حاج بابا طغیان کند، شایسته تمجید و مباهات بود .چیزی که نه تنها خودش بلکه دایی محمود، پدر و عمو حیدر_ داماد فقید خانواده _هم جرأت انجامش را نداشتند. به شکم خوابیده بود و بالشی را زیر سینه اش گذاشته و سرش را با بالا گرفته و کتاب می خواند.هر دو ساعدش را دو طرف کتاب گذاشته و…