دانلود رمان هاتکاشی pdf از سحر مرادی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
پای هیرو به دادگاه باز میشود و قاضی حرفهایی میزند که از هیچیک سر درنمیآورد! او همسر کسیست؟! بچهای دارد؟ اینجا چه خبر است؟ آنها چه میگویند؟ آن مدارک در دست قاضی از کجا آمده است؟ این اتفاق، برگ جدیدی در زندگی هیرو ورق میزند و باعث میشود…
هیرو گرفتگی حالش رو با اخم های روی صورتش تسکین داد… احساس تهوع و دلپیچه امانش رو بریده بود که روی صندلی اش نشست. بی توجه و اهمیت به رای دادگاهی که برخلاف انتظار و خواسته ی قلبیش بود، دقایق رو سپری کرد و از چشم های خاکستری مقابلش بیشتر متنفر شد. اتاق که خالی شد به سمتش قدم برداشت. شاید تو اسمت سوزنده و پر حرارت باشه…؟
شونه هاش از برخورد نفس های گرم کاردو زیر لاله ی گوشش جمع شد.ولی اونی که آتیش انداخت به جونت من بودم.. حالاباید نه ماه تموم به سازم برقصی.. هیرو بیوتی.. در جریان اخلاق ها و خواسته های خاصم که هستی؟ تو یه بی همه چیز تمام عیاری کاردو.صورت پرخشم کاردو رو پشت سرش جا گذاشت و به سرعت از اتاق خارج شد. هردو پله ها رو با شتاب و عجله
پایین اومدن و هنوز وارد پیچ خیابونی که ماشین رو داخلش پارک کرده بودن، نشده بودن که صدای پرجیغ و تیز هیرو مجدد بلند شد. -فکر کردی ولت میکنم… بازم به جرم دست درازی به عنف ازت شکایت میکنم… پدرتو در میارم پسره ی پاپتی. کاردو با پوزخندی عمیق جواب داد: هر قبرستونی که بری شکایت کنی تا مدرکم و رو کنم… دیگه حرفی برای گفتن نداری وقتی میتونم ثابت کنم…