دانلود رمان همتا pdf از مریم السادات نیکنام برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
همتا دختری که در یک خانواده ی سنتی تربیت شده، از نوجوانی علاقه ی زیادی به پسر عموش داشته و حالا این علاقه شکلی دو طرفه و جدی گرفته… ولی بنا به دلایل و مشکلات خانوادگی همتا مجبوره دست رد به سینه ی پسر عموش بزنه… و این وسط اتفاق عجیبی میافته که پسر عموش براش شرط میزاره و ازش می خواد…
تا کی قرار بود این درد لعنتی ادامه داشته باشد؟… تا کی باید زجر می کشیدم و مقابل غریبه و آشنا به روی خودم نمی آوردم… زمان هایی بود که کم می آوردم و با شرمندگی جلوی چهل جفت چشم پرسشگر کلاس را ترک می کردم… آخ که بعضی وقت ها از عمر خودم سیر میشدم… این هم زندگی بود من داشتم؟ هربار هربار درد. “سرم” تقویتی و مسکن… تا کی؟
خدایا کی قرار بود آرامش نصیب من شود؟ به قدری لبم را زیر دندان فشردم که سوخت… به جهنم که سوخت… کاش همه ی دردهای آدمی به اندازه سوختن لب آدم باشد… لعنتی بعضی دردها آدم را از زندگی ساقط می کند… ذهنم مختل شده بود و مدام منفی بافی می کرد… بار اولش نبود… وقتی درد شروع میشد کم کم ذهنم فعالیت های مخرب خودش از سر می گرفت…
آن وقت بود که دیگر من همتای صبور و جنگنده ی قبلی نبودم… میشدم یک دختر بی قرار که از زندگیه خودش سیر است و ترجیح می دهد با مرگ دست دوستی بدهد تا از این درد لعنتی نجات پیدا کند… درد دوباره زیر دل و کمرم پیچید و قبل از اینکه فغانم به هوا برود انگشتانم در گوشت تنم فرو رفت و دندان بهم فشردم… وقتی می گرفت چند ثانیه طول می کشید تا ول کند…