دانلود رمان بستر ماه pdf از مریم السادات نیکنام برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
دریا به منظور هدف بزرگی وارد عمارت قدیمی ماه صنم میشه بی خبر از اینکه چه داستانها و چه اتفاقاتی قراره براش رخ بده. ماه صنم سالخورده، به محض دیدن دریا یاد گمشده اش میافته و این در حالی که نامی و شهاب، دو مرد جوانی که در عمارت زندگی می کنند به دریا مشکوک میشن و دنبال علت حضورش در این عمارت می گردند. کم کم رابطه ی عاطفی شیرینی بین یکی از مردها و دریا شکل میگیره. تا اینکه..
چیزی درون سینه ی دریا تکان خورد. گویا محتویات معده اش بود که می جوشید و بی اراده بالا میامد. نفس عمیقی گرفت و به زور بر خودش مسلط شد. چانه اش همچنان گیر انگشتان هوشیار بود. چشم باز کرد. تلخندی زد و آب دهانش را روی زمین پرت کرد. مقابل چشمان وحشی و بی رحم هوشیار! مردی که نفس های بو دارش بیشتر از ضربات دستش کارایی داشت و ته مانده ی جان او را می گرفت.
هوشیار خروش کرد. دیوانه تر از قبل مشتش را بالا برد و فریاد کشید: دختره ی… دریا با حفظ همان تلخند، مژه برهم گذاشت. خودش را رها کرد و امید بست که بعد از این ضربه، دیگر چشم باز نکند. تصویر مادرش از روی پرده ی سیاهی که مقابل چشمش کشیده شده بود رد شد. دریا امیدوار به دیدن دوباره ی او، لبخند عمیق تری زد و به استقبال مادرش پاسخ گفت. منتظر شد.
یک، دو، سه… ضربه اما فرود نیامد. شاید هم کار تمام شده شاید که دریا… درجا پلک باز کرد. هوشیار همچنان بالای سرش نشسته و مچ دستش توسط هوشنگ مهار شده بود. هوشنگ عصبی بود. فشاری به مچ دست او هوشیار وارد کرد و غرید: یه ساعت نبودم دوباره افتادین به جون هم! بلندشو! _ولم کن ادبش کنم. گفتم بلند شو! بچه ها گرخیدن. میخوای کار دستم بدی؟…