دانلود رمان راز پیاله ی گل مرغی pdf از سارا رایگان برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
این کتاب روایت داستانیست عاشقانه و آرزوهایی بزرگ که با سنگ اندازیها و کینهتوزیهای خانوادگی نابود میشود و انتقامی کهنه، که سالها سایهی شومش را بر زندگی آنها انداخته و بذر حسرت و نفرت را در دلهایشان نشانده. اشخاصی که حتی دیگر وجود ندارند هنوز سرنوشتشان را رقم میزنند و باعث تباهی شان میشوند!
آذر مدام به مادرش که کاری از دستش ساخته نبود گلایه می کرد. ولی او با تمنا از دخترش می خواست، مطیع و سربه زیر باشد و روی حرف پدر و برادرش حرفی نزند چون بعد از پدر، برادر بود که باید خانواده را اداره می کرد. اما آذر اعتقاد داشت این بستگی به عرضه ی آدم ها دارد نه دختر و پسر بودنشان! حاج فتاح که از گوشه کنار حرف های او را شنیده بود می گفت:
-این دختر سر بزرگه! «مثل آتیش کف دسته،نه میشه نگهش داشت نه میشه ولش کرد» باید زودتر یه آدم خوب و «نیممن» براش پیدا کنم، این دختری نیست که با آدم «یه من و یه کلام زندگی کنه»، وگرنه آبرومونو توی این شهر میبره! مدتی گذشت، حاج فتاح شخص مورد نظرش را پیدا کرد؛ در رفتارش کاملا هویدا آدم خوب و صبوری که سلامت بود. ولی آذر طبق معمول مخالفت کرد،
و مدام به خواهر و مادرش نق میزد. اما دست آخر پدرش بدون توجه به اعتراض های او این وصلت را جفت وجور کرد و با شناختی که از دخترش داشت بر این عقیده بود که لطف بزرگی در حقش انجام داده است. بعد از ازدواج، آذر مهر و محبتی را که همیشه دنبالش می گشت از همسرش دریافت کرد و خودش را یکه تاز میدانی دید که او به آن هدیه داده بود…