دانلود رمان آن سوی من pdf از مریم اباذری برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
کیمیا نمی توانست خود را از چنگال توهمات و خیالاتی که مدام در سرش بودند، رها کند و دیگر کم کم داشت مرز میان واقعیت و توهم را گم می کرد و همین ها هم موجب بروز اتفاقاتی در زندگی اش شده بودند…
از ماشین که پیاده شدم، حواسم بود در را آهسته ببندم تا مجبور نشوم دوباره غرهایش را بشنوم. دوست نداشتم با دعوا و اعصاب خوردی از هم جدا شویم. معمولا هم قهر می کرد و سخت می شد آشتی اش داد. من هم که دل نازک و همیشه ی خدا دلتنگ… هنوز نرسیده، شروع کرده بودند. همین جوری اش هم سرم داشت می ترکید از خستگی و درس های مسخره.
و بدتر از آن حرف های صد من یک غاز محمد، دیگر حوصله ی غرولندهای مادرم و مسعود را نداشتم. یکی نبود که به این شازده بگوید اصلا تو را سننه که در همه ی زندگی من دخالت می کنی؟ مگر این خانه بزرگتر نداشت که به خودش اجازه ی حرف زدن می داد؟ کاش این یکی هم مثل مرجان زودتر ازدواج می کرد و می رفت تا من یکی حداقل راحت می شدم.
همیشه همین طور بود. یک وری لم می داد روی مبل و با گوشی ای بازی می کرد. بیچاره مادر و پدرم، از دست این یک لاقبا چه ها که نکشیده بودند! _علیک سلام کیمیا خانم._ سلام مامان ببخشید حواسم نبود. _ اتفاقا حواستم بود منتهی طبق معمول دست پیشو گرفتی که پس نیوفتی. _ وا چه ربطی داره؟ _ دیر میای قیافه هم میگیری که کسی بت نگه کدوم گوری بودی…