دانلود رمان بیوه برادرم pdf از صالحه ابراهیمی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
مهتاب؛ با داد رو به بابا گفتم: _نمی خوامممم یبار مجبورم کردین که برم توی اون خاندان دیگه نمیرم. اختیارم با خودمه، با خودم بابا. من دیگه اون دختر هجده ساله نیستم که با زور فرستادیش خونه ی امیرکیان من الان یه زن بیوه ی بیست و یک ساله ام بابا. یه زن بیوه….
اشکامو با دستم پاک کردم هوا تاریک بود و هیچ کس هم تو کوچه نبود. با بغض سمت خونه ی لیلا رفتم. لیلا خواهرم تنها کسی بود که پشتم بود و درکم می کرد. شاید چون اونم بخت سیاه منو تجربه کرده بود… شاید چون اون یه زمان چادر بیوه گی روی سرش بود… اما الان خوشبخت روی عالم بود چون به عشقش علی رسیده بود. فاصله ی خونه ی لیلا تا خونه ی بابا زیاد نبود،
فقط یه کوچه زود رسیدم. بعد چند لحظه صدای لیلا اومد -کیه! فین فینی کردم و با بغض گفتم: -منم لیلا مهتاب در رو باز کن. همین که در باز شد خودمو تو بغل لیلا انداختم. شروع کردم های های های گریه کردن. لیلا دست هاش دورم حلقه شد. با تعجب گفت: چت شده عشق ابجی!!چرا این همه پریشونی؟ از بغلش اومدم بیرون با غم گفتم: -دردم درمون نداره ابجی.
مامان بابا به فکر همه هستن الا من که بچشونم. تو که درکم میکنی لیلا بگو چکار کنم. لیلا گونمو بوسید. در رو بست وشونه ام رو با گرفت ام رو با گرفت و سمت خونه خونه قدم برداشتیم. به خونه که رسیدیم علی منو که دید از جاش بلند شد. حمایت های برادرانه ی علی از کوروش که برادر واقعیم بود هزار برابر بیشتر و بهتر بود. علی رو به لیلا لب زد: چی شده لیلا حال و روز مهتاب این شکلیه…