دانلود رمان درخت آلبالو pdf از پاییز برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
پسر عمویی که سال ها المان بوده و در یک دورهمی خانوادگی در باغ و اتفاق درخت البالو به دخترعمو پیشنهاد ازدواج میده ولی ایا علاقه و دلبستگی در این اتفاق جریان وجود داره؟؟
مونا ساک وسایل جوجه کباب را از پشت ماشین بیرون آورد و روی زمین گذاشت. مهسا به طرفش رفت و خواست وسایل را بردارد. -ول کن مهسا، سنگینه. شایان میاره. -خیلی سنگینه، کمکش نکنیم؟ گناه داره. خنده شیطنت آمیزی زد و گفت: -گناه من دارم که غرغراش رو تحمل میکنم! صدای شایان بلند شد. -مونا سیخ جوجه هم آوردی؟ -بله . سیخ جوجه هم آوردم!
-باشه. بذار وسایل رو خودم میبرم تو ساختمون. تو و مهسا دست نزنین. برو سراغ رایان، الان داره از سر و کول بابات میره بالا. مونا دست مهسا را کشید و به سمت ساختمان راه افتاد. در حالی که قدم می زدند به مهسا گفت: -عمو فریبرز اینا هم اومدن. می دونستی؟ -نه، مگه عیدا نمیرفتن آلمان؟ مونا ابرویی بالا انداخت. -امسال آلمان اومده پیششون! خندید و ادامه داد:
-البته فقط نصف آلمان اومده! متعجب مونا را نگاه می کرد که مونا چشمکی زد و گفت: -سمیر اومده ایران! مگه نشنیدی از مامان؟! البته سامان هنوز آلمانه. عمو اینا هم امسال تابستون، ایران موندن. بعد هم در حالی که به ماشین مدل بالایی که در پارکینگ پارک شده بود اشاره می کرد گفت: -بیا، اونم ماشینش! قبل از ما رسیدن. کمی هیجان زده بود…