دانلود رمان بغض های خفته pdf از آزاده میرزایی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
امیرحافظ پسری اصیل که عاشقانه سارا را دوست دارد اما درست شب عروسی پا روی همه تمایلات مردانهاش میگذارد و دست به تازه عروسش نمیزند…
بهزاد اولین مرد زندگی من بود، دانشجوی ترم آخر حقوق بود. اولین روزی که به دانشگاه آمد را هیچ وقت فراموش نمی کنم. با اینکه رشته ام با او یکسان نبود؛ اما چنان باسواد بود؛ که تعجب تنها واکنش من در برابر او بود. نگاه های یواشکی و لبخند هایی شیرینش مرا برای دوستی با او راغب کرد. من سارا کریمی دختر مغروری که تا به حال مردی را به زندگیش راه نداده بود.
خیلی زود بهزاد نجم را به زندگیش راه داد و بساط دوستیش را فراهم کرد. زندگی با وجود بهزاد برایم شیرین و دوست داشتنی بود. مهمانی که تمام شد مرا با اتومبیل اش به خانه رساند. ماشینش پراید سفید ساده ای بود که با کار و زحمت زیاد خریده بود؛ به خاطر ناراحت نشدنش از خیر آوردن ماشینش به مهمانی می گذشتم. پدرم مرد سخت گیر و سنتی بود.
آن شب خانه نبود ومن با خیال راحت به مهمانی رفتم. به محض رسیدنم مادرم بساط اعتراضش را پهن کرد. زنی خانه دار و عاشق که هیچ وقت نمازش قضا نمی شد. ذکرها و دعاهایش را از بر بودم؛ سلامتی من، عاقبت به خیری سنا و همیشه عشقش در قلب بابا جریان داشته باشد. از آن دسته زن ها بود که کارهای خانه را برای زن در اولویت می دانست. گاهی اوقات می گفت….