دانلود رمان طواف و عشق pdf از اکرم حسین زاده برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان درباره مردیه که به سبب حادثه ای عشقی که در ۲۵ سالگی براش رخ داده، تصمیم گرفته هرگز ازدواج نکنه… ولی بعد از ده سال که می خواد مشرف به حج عمره بشه مجبور میشه علی رغم میلش زنی رو…
روز سه شنبه برا ی جلسه توجیهی حج راهی مسجد شد در واقع اصرار آقای کمالی موجب شده بود تا در این جلسه شرکت کند. با ورودش به مسجد با چهره ها ی آشنای زیادی مواجه شد. کسانی که یکی دوباری مزه ی همسفر بودن با آن ها را چشیده بود. آقای کمالی با دیدنش برخاسته و به سمتش آمد:-سلام آقا هومن. چطور ی پسرم؟ حاج آقا رستگار حالشون چطوره؟
آقای کمالی تقریبا همسن پدرش بود. با احترام با او دست داد: -سلام از ماست. ممنونم. پدر هم حالشون خوبه و سلام مخصوص داشتند خدمتتون. -بیا این جا. حاج آقا رضایی ( روحانی کاروان) هم اومده. هومن در رفتن عجله داشت، برای همین گفت: – مثل این که با من کاری داشتید. برای همین به حضور رسیدم! -درسته کار دارم، ولی چرا این قدر عجله؟
نکنه کاری داری؟ باید بری؟ – نه، کار خاصی ندارم، فقط… آقای کمالی بازویش را گرفت و با خود همراه نمود. -جوونای این دوره فقط عجله دارند. بیا، حالا فرصت ندارم. پایان جلسه باید باهات حرف بزنم. و با این حرف او را کنار آقای رضایی برد. بعد از سلام و احوال پرسی های معمولی، کنار حاج آقا رضایی نشست. ماکت کوچکی از کعبه وسط مسجد قرار داده بودند…