دانلود رمان کات pdf از اکرم حسین زاده برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
دخترک تلاش نمیکرد، زور نمیزد. محو بود، برای هر درسی پایه بود. جریانی که از میان قلبش سرچشمه گرفته و خود را تا تکتک اعضا میرساند، بینظیر بود. در مقابل حرفش هیچ نگفت. دلش پایان یافتن این سانس را نمیخواست؛ صحنه که به آخر نرسیده بود. نباید کات میخورد، نباید! مگر اینجا آغاز بازی نبود….
در را با کلید خودش باز کرده، وارد حیاط شد. کمی دم در پا به پا شد. صدای صحبت کردن می آمد. شانه ای بالا انداخت و چهره بی تفاوتی به خود گرفت. پله ها را بدون عجله بالا رفت. به طبقه سوم رسید. در را باز کرد و وارد شد. کیفش را از روی دوشش کشید و از همان دم در، روی نزدیکترین مبل پرت نمود. سراغ یخچال رفت و آب را با شیشه سر کشید. لبانش را جمع کرد.
مزه نداد. دلش نوشیدنی شیرین می خواست، شربتی، چیزی! چرخید و از روی میز شکلات برداشته، خورد. باز شیشه آب را بالا داد. حالا با مزه شکلات قابل تحمل تر شد. مقنعه دانشجویی اش را از سر کشید و روی مبل پرت نمود. کنترل تلویزیون را برداشته و کانال ها را بی هدف، بالا پایین کرد. هیچوقت، هیچ چیز نبود. روی سه نفره دراز کشید و به گوشی اش پناه برد.
درپوش پشت گوشی را باز کرده و یکی از سیم کارت ها را بیرون آورده و مقابل چشمانش گرفت. خنده ای که دمی سینه اش را تکان داد، روی لبانش بی اثر بود. سیم کارت را بین دو انگشت شصت و اشاره فشرد و با حرکت ساعتی که به انگشتانش داد، سیم کارت را از وسط شکاند. دو نیمه شکسته شده را بین مشتش پنهان کرد. نفس محکمی کشید….