دانلود رمان حس تلخ pdf از نهال برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
حاج ستار توی نووجونیش عفت یک زنی رو میگیره و از دامن اون زن صاحب یک پسر میشه! معشوقه و عشق حاج ستار بهش خیانت میکنه و حاصل اون خیانت دختری به نام تپش میشه! حالا اون پسر برگشته… بعد از 20سال تا انتقام زندگی که تپش از اون گرفته رو پس بگیره!
جلوی در ماشین لوکس و غول تشنش را نگه داشت. -بگو کلاس آخرت با من بوده برای همین خودم رسوندمت. پوزخندی زدم و از ماشین پیاده شدم. باید نیش کلامم را می ریختم وگرنه دق می کردم. از شیشه ی ماشین سرم را کمی داخل بردم و گفتم: -باید به خانجون بگم داداش شاهان کلاس خصوصی توی خونش با من داشت ببخشید که دیر تنش اروم گرفت.
حرفم را زدم و با قدم های بلند به سمت در خانه رفتم… صدای باز شدن درماشین که آمد ترسیده دویدم و زنگ را فشردم. به ثانیه نکشید که دست مردانه اش بازویم را گرفت. از ترس لرزیدم و شاهان تا خواست حرفی بزند در باز شد و خانجون با دیدن شاهان گل از گلش شکفت. انگار که اصلا منی وجود ندارم مانند پرنده ای از قفس پریده به سمت شاهان آمد.
در آغوشش که رفت صدای بلند هق هق هایش باعث شد گوشت تنم ریش شود.لبخند تلخی روی لبانم نشست. او نمی دانست همین پسری که برای دوریش سینه میزند چه بلایی که سر پرنسسش نیاورده. سری تکان دادم و با بعضی که واقعی بود گفتم: _دوباره پسرتونو دیدن و منو فراموش کردین خانجون؟ به سمتم برگشت. _بمیرم برات مادر چرا چشمات سرخ و ورم کردهس…