دانلود رمان آن شب pdf از مریم پیروند برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
ماهین در شبی که برادرش قراره از سفرِ کاری برگرده به خونهاش میره تا قبل از اومدنش خونهشو مرتب کنه و براش آشپزی کنه، اما اونجا یکی از صمیمیترین دوستای برادرش بهش دست درازی میکنه…
بیدار بودم، حتی می دونستم توی بیمارستانم ولی چشمامو باز نکردم. کسی کنارم بود دلم می خواست بفهمم کیه. سنگینی نگاهشو رو خودم احساس می کردم. اهمیتی نداشت. من تمام زندگیم با یه شعله سوخت و خاکستر شد و حالا تماشا کردنم توی این وضعیت مفلوک و رقت بار چیزی از بار اندوهم کم نمیکنه. دکتر یا پرستار اومد توی اتاق. سرم رو از توی دستم بیرون کشید.
حرف زد: -دکتر مرخصش کرده، حال بدش حاکی از شوکیه که بهش رسیده، تمام کارای لازمو همکارام انجام دادن، اگه بیدار شد میتونید ببریدش. -باشه ممنون. صدای یه زن بود و حتما همونی بود که توی خونه میلاد دیدمش. لای چشمامو باز کردم. همون بود. لبخند خسته ای زد: -دکتر گفت بیدار شدی مرخصی. -تو دوست دختر میلادی. از سؤالم لبخندش سرد شد: -نه.
-پس تو خونه میلاد چیکار می کردی؟ -میتونی بلند شی یا کمکت کنم؟ ظاهرا نمی خواست بگه اونجا چه غلطی می کرده… دیگه چیزی باعث تعجبم نمیشه، هر کاری تو اون خراب شده داشت تهش شد خراب شدن زندگی من. به سختی بلند شدم. دستمو گرفت و از تخت پائین رفتم. -میلاد روش نمیشه بیاد پیشت به من گفت بمونم تا سرمت تموم شه برسونمت خونه….