دانلود رمان وسوسه ام کن pdf از مریم عباسقلی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
کامیار مرد اتو کشیدهای که وسواسش اولین چیزی هست که ازش به یاد میارن! ناف بریدهی دخترعموش هست که هیچ علاقهای نسبت بهش احساس نمیکنه، کیمیای عاشق! اما در این بین که کامیار سعی در وقف دادن خودش با شرایط و کیمیا داره، اتفاقی میافته که همهچیز رو متوقف میکنه… البته در درونش! این اتفاق، نمیتونه یک دختر دوستداشتنی باشه؟!
طی را در سطل فرو کرده و کف سالن را تمیز می کرد که گوشی مدل پایینش در جیبش لرزید و با آن صدای بلند و گوش خراشش زنگ خورد. با فکر این که شاید مادرش باشد و یا دایی اش گوشی را بیرون کشید و با دیدن نام دایی گلش شکفت. تماس را وصل کرد و شتاب زده پرسید: -الو دایی؟ سلام خوبی؟ چی شد؟ کاری کردی؟ بازم میمونی یا برمی گردی؟
در گوشش پیچید که گفت: یکی یکی بپرس، تو دوبا شروع کردی به حرف زدن و زبون به دهن نگرفتن؟ دسته ی طی را در دستش فشرد و گفت: -خب دایی بگو دیگه، من که مردم. اینم بگما، به جون خودم یه شب دیگه خونه ی عمه اشرف اینا نمیمونم. معذبم، یه هفته اس از وقتی اومدم خراب شدم رو سرشون. صابر نچی کرد و گفت: -خب آخه تو نمیذاری من حرف بزنم.
-بگو بگو دایی. من دارم میام. خبر برگشتن دایی صابرش هم خوشحالش کرد و هم باعث شد وا رفته بپرسد: کاری برای احد از دستت برنیومد نه؟ نفسش را خسته رها کرد و گفت: -درست میشه، توکل به خدا. -با کفشش خط های فرضی روی زمین کشید و با همان لب و لوچه ای آویزون گفت: حالا کی میرسی دایی؟ من برم بار و بندیلم رو جمع کنم از خونه عمه اشرف یا نه؟…