دانلود رمان بت پرست pdf از مارال بانو برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
سارا دختری که از خودکشی جون سالم به در می بره و برای فرار از یه ازدواج به دکتری پناه می بره که شرطش رفتن به خونه اشه و…
مامن آرامش هفتگیم همان جایی بود که با آناهیتا بودم…! یا منزل عمو پیش محدثه. فقط همین دوجا. وارد کوچه پس کوچه های افسریه شدیم بعد هم ویلای دو طبقه و حیاط دار مامان جون و آقا جون. با سرسبزی بکر و شاخه پیچ در پیچ درخت انگور که تا بالکن طبقه ی دوم دایی آمده بود. چادرم روی سر شانه ام افتاد، به گل و گیاه های باغچه با ذوق خیره شدم.
بی معطلی از پله ها بالا دویدم. صدای هیاهوی بچه ها همه جا را پر کرده بود و با دیدن کسی که فرقی با آیدا نداشت، کوله ی غصه های همیشگیم را جایی در کنج دلم پنهان کردم… با همان خنده های بلند و ترمز در رفته اش دستم را کشید و به سمت اتاق برد، باز هم خبرهای همیشگی و دست اول. اینبار جای آنکه آناهیتا سفره ی دلش را پهن کند جلوتر، خبرهای داغم را رو کردم!
_بگو چی شده! روی فرش نشست خودش را نزدیک تر کرد و پچ پچ وار پرسید: _چی شده؟ گند زدی؟ آیدا، طوبی گند زده! خواهر کوچک ترم که اخلاقش متاسفانه به خودم کشیده بود با لب هایی آویزان شده و اخم هایی در هم، شانه ای بالا انداخت و شالش را درآورد. اتاق تاریک بود و ترجیح دادیم در همان تاریکی بنشینیم اما با سر و صدای بچه ها و غیبت بزرگترها، به حیاط پناه بردیم…