دانلود رمان صورتک pdf از الهه محمدی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
علی کارگر گل فروشی بهترین و معروف در کارش موتور سوار با مرام لوتی ساکنمحله قدیمی در دار با مادربزرگشون زندگی میکنن ماجرایی دارن. شمیم شاهسوند دختر دردانه ومحبوب و پرانرژی و سرزبون دار خانواده مذهبی و معتقد ساکن ورامین بعد از ۴ سال کار در سالن ارایشگری بالاخره تصمیمشو میگیره که خانم کار خودش باشه اما انگار علی آقای لوتی و مشتی ما قرار دردسر های زیادی با این شمیم خانم هزار آبرنگ داشته باشه…
صدای موتور چرتش را پاره کرد. روی کتاب ها و جزوه ها خوابش برده بود. از جا بلند شد و پشت پنجره رفت. علی سر حوض نشسته بود و دست و صورتش را می شست و طبق عادت تا پشت موهایش می کشید. همیشه ی خدا موهایش نامرتب بود و پخش و پلا. نه سمت بالا بودنش مشخص بود نه یک طرف. در هر حالی برایش بامزه جلوه می کرد. دلشوره داشت!
زود از فکر زلف های علی بیرون آمد. نمی دانست بعد از اتفاق ظهر هنوز عصبانیست، سراغ یاسر رفته یا جمع شده است. صدای خانون از بلاتکلیفی بیرونی کشید -بیا سفره رو روبرا کن علی اومد دختر. صورتک در حال آماده کردن وسایل شام همه ی حواسش به در بود. نشده بود علی بی دلیل برایش روترش کند. ولی با سکوت و نگاه های تیزش زهره از او می برد.
با بند و بساطش که بیرون آمد، علی نیز وارد اتاق شد. ظرف های روی هم را که دست عسل دید، جلو رفت و مقداری از آنها برداشت و روی زمین گذاشت: مجبوری مگه همه رو کله کود کنی؟ در دلش گفت: “انگار خدا رو شکر وضعیت سفیده .” آب دهانش را قورت داد و گفت: -سلام ،خسته نباشی. در حال رفتن سمت اتاق برای تعویض لباسش جواب داد: علیک، به موقع آوردی…