دانلود رمان برهنه طهران من pdf از مهسا رمضانی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
این #طحران … #طهران … #تهران را از کف دستم هم بهتر میشناسم. #طحران بزرگ است پر از ماشین، پر از زندگی، پر از کار و پول و نان! #طحران پر است از پارکهای بهغایت دلانگیز، پر از سینما و گالری و جشنواره! #طحران پر است از رنگ و چراغ مرکز خرید، پر از خنده و بی حس سکون! #طهران پر است از دست فروش، پر از کارتنخواب، پر از بیمار!…
ساناز از ته کلاس داد زد: -خانم مهراد، چه حسی داری الان روی میز معلمی و داری لاک میزنی؟ همانطور که با دقت انگشت های باریک و خوش فرمم را می پاییدم تا کثیف نشوند، حین لاک زدن گفتم: سوز بابا! بی مزه! ساناز با اینکه به این حالت های مودی من عادت داشت، اخمی کرد. امروز خیلی حال درستی نداشتم ولی سعی کردم که خودم را عادی نشان دهم.
تمام تلاشم اما پیش روی ساناز شکست می خورد .چون او همه جوره من را میشناخت. صبح اول وقت ناظم من را جلوی همه بیرون کشیده بود و تشر زده بود که چرا لاک دارم .من هم مجبور شده بودم لبخند بزنم و عذرخواهی کنم. لاک هایم را هم با قند بسابم تا خیالش راحت شود عقده ای! حالا ته مانده لاک قرمز روی ناخنم توی ذوق میزد و دلم می خواست هر جوری هست آن را بپوشانم.
ساناز با اینکه دیگر با من کاری نداشت؛ اما ساکت نشد. شروع کرد روی میز کوبیدن و شعر خواندن. میل به اذیت کردنش در وجودم زبانه کشید و میان شعر خواندنش پریدم .با صدای بلندی گفتم: -گوز به سر هر کی نگه بق بقو! کل کلاس با صدای بلند گفتند: -بق بقو! و از این هنر دسته جمعی ریز خندیدند .ساناز با دهان باز و صورتی که کج و کوله کرده بود، نگاهم کرد و گفت…