دانلود رمان همسفر گریز pdf از نغمه نائینی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
همسفر گریز رو قبل از زمین نوشتم؛ مثل زمین، با آدم هاش یکی دو سال زندگی کردم و دوستشون دارم. آدم هایی که همچنان اسطوره نیستند و حتی از آدم های زمین، واقعی ترند. موضوع اصلی داستان، واقعیه و همینطور اکثر آدمهاش، ما به ازای حقیقی دارند. یک عاشقانه ی آرامِ دیگه ! شاید زیادی آرام ! به آرامشِ بال زدنِ یک پروانه که شاید گاهی سببِ ” اثر پروانه ای” میشه !
آرمن نت های جلوی دستش را ورق زد و مشغول نواختن گیتارشد. نفس به تاریکخانه رفت؛ عکس خشک شده را با بقیه ی عکس های آویزان برداشت. بی حرف دسته ی عکس ها را لای چند برگ روزنامه پیچید و بالا رفت. خانه ساکت بود. شکوفه مثل بیشتر مواقع، شیفت شب بود. از وقتی مسئولیت دو فرزندش به عهده ی او افتاده بود، بیشتر شب ها به بیمارستان می رفت.
تا روزها بتواند کنار بچه ها و در خانه باشد. دیگر مثل قبل، صدای سازهای پسرها بالا نمی آمد؛ از وقتی همه ی وسایل کارشان را از کامپیوتر تا سازها پایین بردند؛ و بعد هم عایق بندی همه ی درزها که باعث شده بود هیچ صدایی بیرون نرود. بیش از یکسال بود که کار هر سه نفرشان جدی شده بود. آرمن و نوید در آموزشگاه موسیقی یکی از دوستانشان تدریس می کردند.
هر دو از اعضای ارکستر سمفونیک بودند ولی آرتین از وقتی فوق لیسانس را گرفته بود در دانشکده درس می داد. آهنگسازی می کرد و استودیوی خودشان که شروع به کار کرد، علاوه بر کسانی که برای ضبط موسیقی و آهنگسازی آنجا می آمدند، آرتین به صورت خصوصی هم شاگردانش را به آنجا می آورد؛ کسانی که درشان، استعداد نوازندگی را دیده بود….