دانلود رمان ژوان pdf از فاطیما برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
ژوان به معنی میعادگاه عاشق و معشوق… ژوان رزیدنت پزشکی برای عمل جراحی پدرش پا به خونه دکتر بدنام بیمارستان میذاره مردی با گذشته تلخ که همسرش رو از دست داده و برای فراموش مرگ همسرش رو آورده به….
در آهنی باز میشود، با گام هایی مردد پا به درون خانه میگذارم. یک حیاط بزرگ با سنگفرش های موزاییک و باغچهای کوچک که تنها چند بوتهی خشکیدهی رز در آن است، به چشمم میخورد. هنوز هم برای آمدنم مردد هستم. با این حال نفس عمیقی میکشم و به خودم میگویم: نترس ژوان امید آقاجان به توعه نباید کم بیاری. روزبه و میثم جوجه ها را باد میزنند.
بهار هم روی صندلی نشسته است و دارد به مسخره بازی های این دو میخندد نگاهم بی جهت روی موبایلم بالا و پایین میشود. دیروز چهارشنبه بود، اهورا به بیمارستان آمد ولی اصلا توجهی به حضورم نداشت. نمیدانم چرا یک باره اخلاقش تغییر کرد و چنین رفتار با من داشت؟ اصلا ارتباطی به رفت و آمدم با روزبه داشت یا نه؟! با شنیدن صدای بهار از فکر بیرون میآیم.
– ژوان چرا انقدر تو فکری؟ نمیدانم گفتنش به بهار درست است یا نه؟ ولی من نه کسی را داشتم برای درد و دل نه خودم راه به جایی میبردم. ژاله غرق در مشکلاتش بود و ژینا ساده تر و کم سن تر از آنی که مرا در همچین موقعیتی راهنمایی کند. – بهار راستش نمیدونم از کجا شروع کنم، اصلا نمیدونم حس واقعیم چیه تا بخوام دربارهش بگم. دستم را میگیرد و لبخندی مهربان میزند…