دانلود رمان ماهتاب pdf از آذر اول برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
ماهتاب بعد از پشت سر گذاشتن یک زندگی ناموفق به ایران برمی گرده. ادامه ی تحصیل میده و برای گذراندن دوره ی کارآموزی به دفتر یکی از وکلای بنام پایتخت میره. محمد زند وکیلی که از سال های دور عاشق ماهتاب بوده و حالا به شکل معجزه آسایی دست سرنوشت پای ماهتاب رو به دفتر کارش کشونده…
شب گذشته نتوانسته بودم درست بخوابم، هم هیجان جشن امروز را داشتم و هم به روزهایی فکر می کردم که انگار دنیا برایم تمام شده بود، روزهایی که به سختی پشت سر گذاشته بودمشان و بعد از آن سرنوشت جور دیگری رقم خورده بود، وامروز خورشیدی را می دیدم که از پشت ابرها خودش را آرام آرام بیرون می کشد تا دنیایم را روشن وروشن تر کند.
یه چند سال پیش به اندازه ی جاده ای طولانی فاصله بگیرم و خودم را اول به خودم و بعد توانسته بودم از ماهتاب افسرده و بریده از زندگی به اطرافیانم ثابت کنم. امروز می توانستم برق خوشحالی و افتخار را در چشم های مامان، بابا و ماهان ببینم. ماهان همان روزها گفته بود” باید خودتو باورکنی” سخت بود اما بالاخره خودم را باور کرده بودم تا بتوانم به امروز برسم.
به تحقق آرزویی که سال ها پیش در دل داشتم و یک اشتباه باعث شد از آن فاصله بگیرم. آرزوها زیاد دست نیافتنی نیستند، کافیست دستت را دراز کنی، چنگشان بزنی ودیگر رهایشان نکنی. من اما آن روزها حتی دستم را هم دراز نکرده بودم. روزی که ماهان از من خواست خودم را باور کنم، دست آویزانم را دراز کردم، چنگ زدم ودیگر رهایش نکردم…