دانلود رمان پالیمسست pdf از فاطمه یزدانی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
پالمیسست روایت دختری به نام پروانه ست که سال ها به همراه خانواده همسر اول پدرش زندگی کرده که از قضا اون ها درگیری های زیادی رو هم با هم داشتن… تا زمانی که پروانه در دانشگاه کرمان قبول میشه… در سال های دور از وطن انچنان اوج می گیرد که تبدیل می شود به یکی از معروفترین زنان شهر در درایت و سواد و تجارت… منصور و دستانی که به او پروبال می دهد و حمایتش می کند و گاهی موقعیت خود را فدای عشق پروانه می کند…
همان طور که سکوت به معنای دروغ نیست، گفتن هم همیشه نشانی از حقیقت ندارد! به چهارچوب در نیمه باز تکیه زده ام و نگاهم میان دود سفید محصور در اتاق و درختان تازه جوانه زده، می رود و می آید. رخی وسط تخت نشسته است. طبق معمول شال زردی دور شانه هایش پیچیده، گردنش را کامل به عقب انداخته، سیگارش را عمود به سقف گرفته.
پک های عمیق و به قول خودش هلیکوپتری می زند. اگر روز عادی بود حتما سرش داد میزدم که روتختی عزیزی که از خود چین خریدهام را می سوزاند ولی امروز هیچ چیزی برایم آن قدر ارزش ندارد که بخواهم صدایم را بلند کنم. چند بار دیگر پک می زند و بعد با صدای گرفته ای که یعنی هنوز نمی خواهد دود را بیرون بدهد و به قول خودش هنوز نگرفته است. می پرسد: چرا انقد پیچیدی؟
چمنی که از لابه لای سنگ ریزه های ورودی کلبه کوچکم روییده را با پا له می کنم و شانه بالا می اندازم. یه سری رخت و لباس زیادیه… با صدا دودهای حبس شده را بالاخره بیرون می دهد. تک سرفه ای می کند. شلوار جینی را از میان چمدان فیروزه ای بیرون می کشد، با حوصله و با تاخیر زیر و بمش را می جورد. انگار دنبال چیزی باشد که خودش هم نمی داند چیست...