دانلود رمان تو بخواه تا من عاشقی کنم pdf از زهرا بیگدلی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
سلافه دختری خود ساخته و محکم که به دلیل ادامه ی تحصیل پا به تهران می گذارد و به همراه دوست صمیمی اش در زیرزمینی ساکن می شود. اما در همان روزهای نخست متوجه خانه مشکوک همسایه می شود و با کنجکاوی همیشگی اش سعی در افشا کردن رازی سر به مهر دارد. در این داستان همراه می شویم با شیطنت ها، کنجکاوی ها و عاشقانه های بی تکرار و ناب…
با خستگی عرق های روی پیشانی ام را با دست پاک کردم و به خانه ی کوچکمان که قرار بود در آن ساکن شویم نگاه کردم مهناز هم بدتر از من روی یکی از مبل ها ولو شده بود و غرغر می کرد. -تو روحت صلوات سلافه آخه نونمون نبود آبمون نبود دکتر شدنمون چی بود! تک و تنها اومدیم شهر غریب که چی بشه؟ اگه خونه بودیم الان غذامون و خورده بودیم خوابمونم کرده بودیم!
روی کاناپه مقابلش نشستم و پاهایم را دراز کردم و در حالی که کش و قوسی به بدن خسته ام می دادم، گفتم: چرا این قدر غر می زنی؟ خوبه که همه ی کارا رو من انجام دادم. موقعیت بهتر از این آخه؟ تو یه رشته ی خوب اونم تهران قبول شدیم مهناز. این موقعیت عالی رو باید از دست می دادیم؟ سری تکان داد. خیلی خب حالا. به جای سخنرانی کردن پاشو یه چیزی درست کن.
مردم از گشنگی. کوسن را برداشتم و سمتش پرتاب کردم و با حرص گفتم: -کارد بخوره به اون شیکمت که همیشه گشنته. خنده ای کرد و نگاهی رضایت آمیز به خانه انداخت. -ولی دم هر دومون گرم. چه خوب شده. لب هایم به لبخندی ذوق زده کش آمد. -آره، از این رو به اون رو شد! از جا بلند شدم تا فکری به حال ناهار و شکم گرسنه ی هر دویمان بکنم. با اینکه همین امروز وسایل را چیده بودیم ولی…