دانلود رمان ورق های پوسیده pdf از زهرا بیگدلی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
روایت عاشقانه ای متفاوت و پر شور از دامون و باران که با آشناییشون سر از رازهای پنهانی و ممنوعه در میارند که سرگذشتشون رو دستخوش بازی زنی از دل این راز میکنه، چند سال جدایی و درد فراغ میکشند ولی خبر از بازی تقدیر ندارن و با پیوند دوبارهشون پرده از راز برمیدارند و…
حاضر و آماده از اتاقم بیرون می آیم و در حالی که سمت در خروجی خانه می روم با صدای بلندی مامان را مخاطب قرار می دهم: مامان من دارم میرم، برام دعا کن. کفگیر به دست از روی اُپن آشپزخانه سرکی می کشد و اخم هایش در هم می شود. من هنوز هم معتقدم که تو نباید کار کنی. چه نیازیه باران! -قربون اون اخم های شیرینت بشم، این شرکت یه شرکت بزرگ مهندسیه.
میدونی اگه استخدام بشم، چقدر می تونه به درس و دانشگاهم و از همه مهم تر، آینده ام مفید باشه؟! استاد سعیدی از بین اون همه دانشجو من رومعرفی کرده به شرکت مامان! می دونی این یعنی چی؟ راضی باش بذار با امید و خیال آسوده برم. نفسش را آه مانند بیرون می فرستد. -برو عزیزم ان شاالله که موفق باشی. سرم را کج و با لبخند نگاهش می کنم، دلم ضعف می رود برایش.
به سمتش می روم و میفهمد قصدم چیست که آغوشش را آماده می کند، گونه اش را می بوسم. ممنون مامان جونم. بی حرف کمرم را نوازش می کند و بوسه ای به گونه ام می زند. جدا می شوم و قصد رفتن می کنم که صدایم می زند: باران؟ -جونم مامان؟ -قرصات همراهته؟ سری به نشانه ی (بله) تکان می دهم. -باشه. پس، مواظب خودت باش. اگه استخدام نشدی هم مهم نیست…