دانلود رمان چال گونه pdf از فاطمه زارعی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
یک دختر به اسم بهار، مقاوم و شیطون و جذاب؛ که زلفش گره خورده به زلف پسر قصه ما آرمین خان فلک زده که باید این بهار و بگیره…
خواب خواب بودم که ناگهان یک ماساژور داخل اومد؛ از همون دورا دور برام دست تکون داد. به به خدا از خانومی کمش نکنه؛ بالا سرم اومد که ناگهان تخت شروع به لرزیدن کرد. ایول دستگاهش رو حتما روشن کرده؛ وایستا وایستا من که خوابم، بابا دم خودم جیز نگاه کن کیفیت خواب فول اچ دی. ای بابا جنبه ی تعریف هم نداره، دستگاهش خاموش شد؛ ناگهان دوباره روشن کرد.
صبر کن ببینم ، خاک برسرم گوشیم رو سایلنته داره زنگ می خوره. من چه جوری تخصص گرفتم با این وضعم الله و اعلم. جواب دادم. -هوم… صدای جیغ و ویغ شیدا تو گوشم پیچید. _چرا جواب نمی دی؟ الهی گره کفنت و پاپیونی ببندم. یک نیم نگاه به ساعت کردم ؛ اوو… ساعت ۲:۳۰ صبح هست. +احیانا ملت ساعت ۳۰:۲صبح ، به جز تخت جای دیگه ای هم هستن؟
_معلومه که هستند ، داماد دکتر سیدی رو می خوان اتاق عمل ببرند. +خب ببرن به من چه، می خوای برای سلامتیش ختم قرآن بزارم. _منگول تو باید بالا سر عملش باشی. دستی تو سرم کوبوندم ؛ البته با این کار، گوشیم رو تخت افتاد. نفهمیدم چطور قطع کردم؛ سر سری یک مانتو شلوار پوشیدم و مقنعه ام رو هم سرم کردم و گوشی و سویچ رو برداشتم و حرکت کردم…