دانلود رمان دختر حاج آقا pdf از ناشناس برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
دختری شر و شیطون که پدرش حاج اقای ب نام محله هستش و دخترمون برخلاف عقاید پدرش از هرچی که مربوط به حاجی و مذهب و ریش و میشه… متنفره و خارج از چارچوب عقاید پدرش کارایی میکنه و ماجرایی هایی داری که خوندنش خالی از لطف نیست!
-آخرین دونه ی سیر رو که دهنم گذاشتم، شیشه پر از آب سرکه اش رو انداختم تو سطل آشغال کنار در رستوران و با یه آروغ طولانی درو کنار زدم و داخل رفتم! لپمو خاروندم و از چپ به راست همه رو از نظر گذروندم! کنار پنجره ی عریض مستطیل نشسته بود و خیره به ساعت مچیش انتظار منو میکشید! سر و وضع اسفناکی داشتم چون خز و خیل ترین تیپ ممکن رو زده بودم!
یه شلوار شیری رنگ پاچه گشاد دراز، که پشتش رو زمینو جارو میزد، یه مانتوی بدرنگ چروک، یه شال کلفت نه چندان خوشرنگ و البته دهنی که بدجور بوی سیر می داد..! تا منو دید برام دست تکون داد. منم همینکارو کردم و به سمتش رفتم. این مسافت کوتاه زیاد طول کشید چون ناشی بودن من تو پوشیدن کفش پاشنه بلند باعث میشد هی دو لنگم یه وری بشن..!
تا نزدیک میز شدم، به احترامم بلند شد و خیلی کوتاه خندید و با اشاره به کفشهام گفت: -خدارو شکر چیزیتون نشد! و بعد با یه نگاه آغشته به تعجب ،آهسته گفت: -دختر حاج آقا حبیبی؟ با لبخند دندون نمایی سرمو تکون دادم و گفتم: -و شما هم باید پسر حاج آقا طیبی باشید؟ -علیک السلام… متوجه شدم که،خیلی سعی می کرد نسبت به سرو وضع من به خودش سخت نگیره اما…