دانلود رمان ارث بابا بزرگ pdf از دل آرا دشت بهشت و nazila_love برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان در مورد دختریست که ارث پدر بزرگش به او می رسد اگر به شرط هایی که برایش گذاشته شده عمل کند و …
حالا هر کوفتی… پاشو برو بیرون، دختره ی بی ادب ولجباز، فقط میخوای به من بگی بی سوادم آره؟ اون موقع که من درس می خوندم مادرت هم بدنیا نیومده بود، چه برسه به تو… من همینطور ساکت سرم رو انداخته بودم پایین و آقا جون درست به روی ساعت یک ربع کامل هیکل من رو شست… بعد که آروم شد گفت: باید یه کاری برام انجام بدی… کلافه گفتم: من نمیرم دنبال بچه های عمو حمید.
چند ثانیه بی هیچ حسی نگاهم کرد تا خودم متوجه بشم که منظورش این نبوده و من نباید وسط حرفش می پریدم، سرمو انداختم پایین و گفتم: ببخشید آقا جون حرفتون رو بزنید. به روم نیاورد و ادامه داد: می خوام همه ی ارثم رو در زمان زنده بودنم به نامت بزنم… سعی کردم لبخندم که از سر ذوق بود رو مخفی کنم ولی چندان موفق نبودم، ادامه داد: البته شرط داره…
لبخندم خشک شد و گفتم: نه آقا جون، ما عطای ارث شما رو به لقاش بخشیدیم، من نمی خوام، ممنون. نوک عصاش رو به بازوم فرو کرد و گفت: تو خیلی غلط می کنی نخوای، مگه دست خودته، حتی اگه کاری هم برات نکنم و چیزی بهت نرسه وظیفه اته که به حرفم گوش کنی و کاری که میگم انجام بدی، من به گردنت حق پدری دارم و تو باید به حرف پدرت گوش بدی، فهمیدی؟ با حرص عصاش رو از دستم دور کردم …