دانلود رمان شبح شهر pdf از عطیه شکری مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
(چند کلمه ای از زبان آران شخصیت اصلی): من یک خطاکارم !! مشکلات از من کوهی آهنین ساخته… بی رحمم!! نه برای عزیزانم بلکه برای آنانی که مرا روزی به زمین کوباندند… ولی حالا قویتر از قبل در میدان …
اوووووففف حوصله ام سر رفته!!!۵:۳۰ بعد از ظهر و من حسابی حوصله ام پو کیده!!!! از موقعه ای که دانشگاه رو تموم کردم وضعیت همینه… این پیام قزمیتم که هنوز نیومده خونه… من پگاه صالحی ام و ۲۵ ساله امو حدود دو ماه پیش فوق لیسانس ادبیاتمو گرفتم!! یه داداش بزرگتر به اسمه پیام دارم که ۳۲ سالشو مهندس کامپیوتره… با دوستش تیامین یه شرکت صادرات و واردات قطعات کامپیوتری دارن…
تیامین هم شریکشه و هم بهترین دوستتش… در واقعه ما با تیامین و برادر دوقلوش بهامین از بچگی بزرگ شدیم… با همدیگه روابطه خانوادگی داریم… دوساعت بود که به اشعار اخوان ثالث زل زده بودم و اینا رو مرور میکردم… با یه تصمیم آنی کتابو بستم و روی میز گذاشتم… چنگ زدم گوشیمو برداشتم و شماره ی پیام رو گرفتم… بعد از ۵ بوق بلاخره جواب داد: _بله؟ _بله و بلا… بله و کوفت کاری… بله و درد…
لااله الا الله دهن منو باز میکنه… کدوم گوری تو؟؟ هان؟؟ باته خنده اما جدی گفت: بازم اشتباه گرفتی؟؟ منم تیامین… پیام دست به آبه!! وااااییی!! من دوباره جلوی این بشر سوتی دادم؟؟ صدای تیامین و پیام پشت تلفن خیلی شبیه همه!! برعکس بهامین که خیلی دوست داشتنیه این بشر خیلی نچسبه… ناخودآگاه اخم کرد و خشک گفتم: نیومد؟؟ اونم جدی گفت: چرا همین الان اومد… پسره ی تخش و بیشعور…