دانلود رمان خواستنی از جنس گناه pdf از ا_اصغرزاده برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
گاهی با یک نگاه دل به کسی میدی که نباید و این نبایدهای زندگیت انقدر رو دلت سنگینی میکنه که اتفاقی میوفته که نباید!! -پسری که بخاطر گذشته ی مادرش کینه ای عمیق تو دلشه، کینه ی عشق… -دختری که بخاطر گذشته ی خیانت بارِ پدرش تاوان میده، تاوانِ عشق…
با صدای آلارم گوشیم چشامو باز کردم با حرص نشستم رو تخت. -آی تو روحت خودم خندم گرفت: تو روح کی؟ عین دیونه ها موهامو چنگ کردم. لعنت به من… آخه الان چه وقت بیدار شدن اول صبحی، با نق نق و غرغر بلند شدم رفتم سمت دستشویی
داشتم موهامو برس میکشیدم که گوشیم زنگ خورد، باران بود. هان؟ب: هان و کوفت و درد، حاضر نشدی.
خاک تو گورت آخه من کی تا حالا ۵ صبح بلند شدم. ب: خفه بمیر، ۱۰ مین دیگه جلو درتونیم، بدو. قطع کرد… _بمیرین… با حرص لباسامو پوشیدم،کولمو برداشتم و دوربینمو انداختم گردنم رفتم پایین.بابا که فعلا خواب بود، بی سروصدا رفتم بیرون باران و آتوسا تو ماشین منتظرم بودن. برخلاف اونا من اصلا حوصله نداشتم با حرص در ماشین و کوبیدم.
باران: هووووووو، شکست. _درک. آتوسا: سلام علیک سگ خانوم یه پس گردنی زدم بهش: خفه حوصله ندارم. باران در حالی که غر میزد ماشین و راه انداخت، صدای ضبطو بلند کرد و صدای شادمهر پیچید تو ماشین. آتوسا برگشت عقب: عسل؟ -بله؟ از غزل (خواهرم) چه خبر؟ هیچی، خداروشکر با شوهرش خوشه. با لبخند گفت: الحمدالله….