دانلود رمان حس پنهان چکاوک pdf از ا_اصغرزاده برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
گاهی مجبور میشوی کاری را انجام بدهی که بعد با خودت زمزمه کنی: -شاید تمامِ من در بغضی ناتمام خلاصه شده است! دختری پرستار که بخاطرِ نداشتنِ پول عمل قلب مادرش مجبور میشه صیغهی دکتر بشه که قبلا ازدواج کرده و بچه دار نشده؛ حالا از چکاوک بچه می خواد که باید بعد از دنیا آوردن بچه بره!
چادر نمازشو تا کرد و رویِ جا نماز گذاشت، آهی از تهِ دل کشید و به ساعت تو دستش نگاه کرد، پنجونیمِ صبحو نشون می داد، حتما مادرش برای نماز صبح بیدار شده! -چکاوک، باز چرا تو فکری؟ به پری نگاهی کرد که با دو لیوان چایی کنارش وایساده بود، لیوانو از دستش گرفت و به سمت میز جلوی درِ نمازخونه رفت و رویِ صندلی نشست.
از وقتی مشغولِ کار تو بیمارستان شده بود با پری دوست بود، چهارسال ازش بزرگتر بود و تازه ازدواج کرده بود، پری هم روبه رویش نشست و پرسید: -مادرت بهتره؟ چکاوک آهی از تهِ دل کشید و گفت: -الحمدالله! پری: -چرا این روزا انقدر تو فکری، بگو شاید بتونم کمکت کنم! چکاوک تو دلش گفت: -آره میتونی البته اگه صدمیلیون داشته باشی بهم بدی!
دست پری جلو صورت چکاوک به حرکت دراومد و پرسید: -دختر باتوام، حرف بزن! چکاوک لبخندی تلخ زد و گفت: -والا چی بگم! پری کمی از چاییشو تلخ مزه کرد و گفت: -حرف تو دلت رو، اون چیزی که باعث شده این مدت عجیب تو فکر باشی! چکاوک باز آهی کشید و گفت:- پول لازم دارم!! -برای چی؟ -عملِ مادرم! پری لبشو تو دهنش کشید و متفکر پرسید…