دانلود رمان آرزویم کن pdf از ا_اصغرزاده برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
آیسو یک اسمِ ترکی هست که معنیش به فارسی میشه(ماه و آب) “آیسو دختری مغرور که در اروپا به دنیل آمده و بعد از سال ها به همراه پدرومادرش به ایران برمی گرده و توی باغ بابابزرگش با دوست عمویش آشنا میشه که همین آشنایی باعث تغیر زندگیاش میشه و…عشق! عشقی آغشته به غرور! دختری ۱۸ساله و پسری ۳۰ ساله،حکمِ اصلیه داستانِ ماست… آیا این عشق به سرانجام میرسد یا نه؟!
با صدایِ مهماندار که می گفت واردِ مرزِ ایران شده ایم، شال طوسی آبیم را رو سرم کشیدم هرچند بی فایده بود چون موهایِ طلایی رنگم که از پشت بافته بود و از جلو یک تکه اش رو صورتم بود، کامل پیدا بود. کلافه رو به مامان غر زدم: -پس کی میرسیم کلافه شدم! مامان موهایِ هایلایت شده اش را مرتب کرد و گفت: -چیشد تا دیروز که نمی خواستی بیایی ایران.
حالا غر میزنی که چرا نمیرسیم؟ دست هایم را بغل کردم و گفتم: -حالا که مجبورم کردید، چاره ای ندارم! مامان چپ چپی نگاهم کرد و دوباره خیره ی مجله ی مدی که تو دستش بود شد. بگذارید کمی از خودم بگم. من آیسو آزادمنش که تو اروپا به دنیا آمدم، به گفته ی مامان بیست سال پیش که مامان بابا به هم علاقه مند شدند.
مامانِ بابا که یک زنِ اشراف زاده بوده با این ازدواج مخالفت می کند چون مامان یک دخترِ تنها بود و گاهی بخاطرِ پول و برایِ نظافت به خانه ی مامان بزرگ می رفت، مامان بزرگ مامان را در شأنِ پسر و طایفه اش نمی دانست… تا اینکه بابا بدونِ اطلاع مامان بزرگ مامان را عقد می کند و با ارثیه ای که بابابزرگ برایش می دهد با دوستِ صمیمی اش تو اروپا شرکت می زنند…