دانلود رمان نیم دیگر من pdf از طاهره بابایی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
من در دنیای تاریک خود غرق بودم. دنیایی که برایم جز بی وفایی حاصلی نداشت. اما تو آهسته قدم در وجودم گذاشتی. با هر قدمت کوچه های تاریک قلبم را روشن کردی. دست هایم را گرفتی و با خود به دنیای عشق نابت بردی. دنیایی که پر شدم از حس خوب حضورت در کنار قلب خسته ام. لبخند و اخم هایت قلب کوچکم را قلقلک می داد…
از خانوم جون خداحافظی کردم. امروز هم نتوانستم زودتر از خانه بیرون بیایم. از خانه ی خانوم جون تا دفتر آرین فاصله ی زیادی نبود. وارد ساختمان آجرنمای قدیمی شدم. با دیدن دوباره ی آسانسور که خراب بود، حتی فکر بالا رفتن از سه طبقه، آن هم با داشتن پله های بلند پاهایم را به درد آورد. بالاجبار از پله ها بالا رفتم.
تپش قلبم با نشستن بر روی صندلی چرم زرد رنگ آرام گرفت. چه خوب که هنوز نیامده بود. طبق معمول به زور سلامی داد و داخل اتاقش شد.نگاهی به در کرمی رنگ اتاقش انداختم. نفسم را بیرون دادم. با خود گفتم: چه کنم که مجبور به احترام هستم. مراجعه کنندگان را با احترام به داخل دفترش همراهی کردم. موقع رفتن هم بدرقه شان کردم.
تا بار آخر مراجعشان نباشد. والله، اگر من بودم، با دیدن دفتر ساده و رنگ و رو رفته اش دیگر مراجعه نمی کردم اما آقای آرین با آن زبان چرب و نرمش همه را جذب می کرد. آخر وقت بود. حسابی خسته شده بودم. با کارهای زیاد خانوم جون هم دیگر جانی برایم باقی نمانده بود. از خستگی زیاد، سرم را روی میز فلزی که رویش شیشه ای دودی رنگ گذاشته شده بود، گذاشتم….