دانلود رمان عشقت برای من pdf از ا_اصغرزاده برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
کاش بین اون همه همهمه حواسم بیشتر بهت بود تا بیشتر ازم دور نشی تا بیشتر سرد نشی بیشتر دلزده نشی، کاش کمتر عاشقت بودم تا کمتر بشکنم، کاش دلم کمتر بودنت را باور می کرد تا بودنت آسان تر هضم شود… پایان خوش
با خوشحالی تلفنو گذاشتم سرجاش و جیغ زدم: -مامان وای مامان وای وای وای. مامان هراسان از آشپزخونه خارج شد: -چیه چته دختر؟ همانطور که داشتم دور خودم چرخ میزدم رو به صورت نگران مامان گفتم: -استخدام شدم مامان استخدام شدم! مامان با حرص نگاهم کرد و در حالی که زیر لب غر می زد برگشت تو آشپزخونه.
یه آهنگ شاد زدم و با خوشحالی شروع کردم رقصیدن تقریبا تمام مدل رقصایی رو که بلند بودم اجرا کردم با نفس نفس نشستم رو مبل و با چند نفس عمیق حالم جا اومد بلند شدم آهنگو قطع کردم رفتم سمت آشپزخونه مامان داشت غذا درست می کرد. نشستم پشت میز و یه خیار از تو ظرف سالاد جلو روم برداشتم.
مامان با دیدنم گفت: -بجای خوردن پاشو کمکم کن، شب مهمون داریم. یه خیار دیگه از تو ظرف برداشتم و بیخیال گفتم: -کی؟ -خالت اینا! پوف مامان اونا که دیگه مهمان نیستند؟ مامان چشم غره رفت و گفت:- سوگند میشنون عیبه! تا خواستم چیزی بگم در ورودی باز شد و کیارش اومد داخل از تو آشپزخونه ورودی پیدا بود با دیدنش بلند شدم و گفتم…