دانلود رمان بوی یاس پژمرده pdf از ا_اصغرزاده برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
قصهی ما قصهی عشقِ؛ یک عشق با طعم تلخ سرنوشت! دو نفر بخاطر یک دسیسه از هم جدا میشوند اما دست سرنوشت دوباره آنها را روبروی هم قرار میدهد به طوری که یکی مجبور به ازدواج شده و آن یکی هنوز شور عشق را در سر دارد؛ چه میشود…
نگاهم روی کاکتوس بغل میز ثابت ماند و از جا بلند شدم، لیوان آب را برداشتم و کمی بهش آب دادم، ساعت شکل کفشدوزک روی میز هشت صبح را نشان می داد. به سمت در رفتم و از اتاق خارج شدم که نوید جلو رویم سبز شد، نوید پسرعموی بزرگم بود که اتاقش درست روبروی اتاق من بود، خیلی آرام و مغرور بود.
همیشه یک خط باریک بین ابروهایش بود. برعکس زن عمویم و فرید پسرعموی کوچکم اصلا کاری باهام نداشت و گاهی حتی متوجه میشدم که از من طرفداری هم می کند. سلامی کوتاه تحویلش دادم و بدون شنیدن جوابی به سمت پله ها و پایین رفتم. چایی ساز را به برق زدم و میز را آماده کردم.
عمو سعید همیشه صبح زود می رفت کارخانه و من طبق دستور زن عمو لعیا که حسابی هم غد بود. باید تا هشت ونیم صبحانه ی نوید و فرید را آماده می کردم و بعدش هم صبحانه ی خودش را. نگاهم روی عکس مادربزرگ در گوشه ی اپن افتاد، آهی از ته دل کشیدم، از وقتی ترکم کرده بود یه روز آرام نداشتم…