دانلود رمان خانه ی من قلب توست pdf از فاطمه اصغری برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
به خاطر مردم است که می گویم گوش هایت را کمی نزدیک دهانم بیار، دنیا دارد از شعرهای عاشقانه تهی می شود و مردم نمی دانند چگونه می شود بی هیچ واژه ای کسی را که این همه دور است این همه دوست داشت …
تمام جانم را نبض گرفته و از استرس تنم به عرق نشسته است. بار دیگر به ساعت مچی ام نگاهی می اندازم و از کلاس بیرون می آیم. رنگ و رویم از ترس پریده ولی بی حالی ساختگی را هم چاشنی آن کرده و قدم هایم را سمت منشی آموزشگاه می کشانم. خانم حسینی منشی آموزشگاه که رابطه ی خوبی با اکثر بچه های آموزشگاه دارر و همه او را به نام کوچک صدا می زنند.
پشت مانیتور نشسته و فیش های واریزی بچه هه را وارد سیستم می کند. تفاوت سنی زیادی با دانش آموزان مرکز ندارد و همین باعث راحتی اش با بچه هاست. پشت پالتوی طوسی ام رل در مشت مچاله کرده به او نزدیک می شوم. _سلام مونا جون. _سلام عزیزم. مگه نباید الان سر کلاس باشی؟ چرا اینجا وایسادی؟ _یه کار داشتم راستش. _بگو گلم. رنگت چرا پریده حالا؟ _چیزه…
امممم… باید یه سر برم داروخونه. _ای بابا. پریود شدی؟ مسکن بخوای ژلوفن دارما. قیافه ی مستاصلی به خود گرفته با خجالت جوابش را می دهم: _مسکن نه… راستش… چجوری بگم؟ پد لازمم. حتما باید یه سر برم داروخونه. _با دستمال کارا راه نمیفته؟ یکی دو ساعت دیگه کلاست تموم میشه ها. _نه بابا مونا. همین الانشم فکر کنم لباسم لک شده. اگه اشکال نداره می خواستم هودیتو قرض بگیرم…