دانلود رمان ابهام pdf از مژگان فخار برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
ابهام، داستان زندگی دختری به ظاهر شاد است. دختری که سعی می کند باهمه مهربان باشد و انتظار دارد همه جواب مهربانی او را با خوبی بدهند. اما آدم ها متفاوتند، رفتارشان، گفتارشان و طرز فکرشان یکی نیست. مستانه داستان ما، برای اولین بار عشق به قلبش رسوخ می کند ولی بعدها سعی در فراموشی عشق دارد. اما عشق به راحتی از ذهن بیرون نمی رود. اما درست در لحظه ای که فکر می کند که نتیجه هایش برای فراموشی نتیجه داده اتفاقی میفته که …
– تا کی میخوای ردش کنی؟
– تا ابد…
– گناه داره، پسر خوبیه…
– بسه نگار..
چشم غره ای بهش میرم و دیگه بحث رو ادامه نمیدم…مسیر خونه هامون یکی نبود…تو این پونزده روزی که دانشگاه باز شده بود. بعد تموم شدن کلاس، من به سمت باثاترین نقطه شهر می رفتم و نگار به سمت دیگه. خودم رو مقابل در سفید و بزرگ خونه که نه، باغ می بینم.
داداش مسعود هنوز کلیدی بهم نداده بود و زنگ رو فشار میدم…
– بعله؟!
– منم صدف، باز کن…
– شوما؟
– عمه مستانه، باز کن دختر…
با یه تیک آرومی، در باز میشه و مثل این چند روز گذشته، دوباره با ورودم به داخل، اول نگاهم به عمارت سه طبقه ای که نمای تمام سفید رنگی داشت و ته باغ بود میفته، هوفی کشیدم و تمام جاها رو از نگاهم می گذرونم و به سمت پله های خونه داداش میرم.
– سلااام
صدف میپره و خودش رو توی بغلم جا میکنه…
– سلام عمه..
– شیطون من، چرا در رو باز نمی کنی؟
– مامان گفت همیشه اول بپرسم کیه، بعد باز کنم…
بوسه ای روی موهاش می نشونم و میرم سمت اتاق صدف که حالا نزدیک بیست روزه، یه جورایی اتاق منم هست…