دانلود رمان از کیمیای مهر pdf از فاطمه زاهدی (آقا بیگی) برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان درباره دختری به اسم مروارید است که با ازدواج مجدد پدرش و از دست آزار و اذیت های نامادریش به تنگ می آید و به نزد دایی اش در آلمان می رود و در آنجا …
پدر مروارید مهندش معدن بود و مادرش روانپزشک. خواهر و برادری نداشت. بیشتر به دایی ناتنی اش و مادربزرگ پیرش وابسه بود اکثر خاطره های دوران کودکی مروارید آمیخته با یاد مادر بزرگ و دوستان مهد کودکش بود. مادرش را گاه و بی گاه به بیمارستان احضار می کردند و پدرش هم به دلیل موقعیت شغلیش بیشتر وقت ها در شهرستان بود. و نهایتا از هر ماه ده روزش را در خانه بود که آن ده روز هم در تدارک سفر بعدیش بود.
مادر صبح ها او را به مهدکودک می رساند و بعدازظهر هم سرویس مهد کودک او را به خانه ی مادربزرگش می برد. گاهی وقتی که مادر سرش خلوت بود مروارید را به سینما، تاتر، پارک و یا باغ وحش می برد. ولی این جور جاها هم خیلی روحیه ی مروارید را عوض نمی کرد. رفتن به این گونه مکان ها مروارید را بیشتر به یاد چیزهایی که نداشت می انداخت.
مروارید با تمام بچه بودنش می دید که همه ی بچه ها همراه پدر و مادرهایشان برای تفریح و گردش آمده اند، ولی او بیشتر وقت ها همراه مادش به گردش می رفت. زندگی سه نفره ی مروارید، مینا و ناصر وروال عادی خودش را طی می کرد، تا این که مروارید به سن مدرسه رفتن رسید. ناصر، پدر مروارید، اهل تبریز بود و مثل همه ی آذری ها بسیار متعصب. البته این حرف به این معنی نیست که بقیه ی مردها تعصب ندارند، ولی تعصب آذری ها زبانزد خاص و عام است.