دانلود رمان ناجی دوست داشتنی من pdf از فاطمه خانوم برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
تبسم دختر 20 ساله ای که پدر و مادرش رو از دست داده و با مادربزرگش زندگی می کنه و نیاز فوری به پیوند کلیه داره، یه ناشناس از راه میرسه و باعث نجات تبسم از درد و مریضی میشه. اما تبسم میخواد ناجی خودش رو بشناسه … این کنجکاوی کار دستش میده و پا به دنیای خطرناکی میذاره…زندگی آروم تبسم بهم میریزه…حقایقی براش روشن میشه که هضمش دشواره. مهمترینش اینکه پدرش تو بچگی اون رو به عقد پسر عموش در آورده. این وسط آدم بدهای قصه مشکل هایی زیادی براش به وجود میارند…
باران شیشه ی اتاقم رو نوازش می کند…درد، خواب رو از چشمام گرفته. به مرگ می اندیشم…مرگی که خوب نزدیکیش رو حس می کنم….میدونم تو همین حوالی پرسه می زنه. نمی دونم آیا بیست سالگی زمان مناسبی برای مردنه؟ چشمامو می بندم و یاد رویاهام می افتم….کمی دست نیافتنی به نظر می رسند. فردا وقت دیالیز دارم…خسته ام از این تکرارها…شاید همین روزها پایانی برای تبسم باشه.
برخلاف اسمم، چند سالی میشه از ته دل لبخند نزدم. گاهی وقتها که مقابل این همه سختی زندگی، کم میارم و طاقتم تموم میشه، رو به آسمون بی انتهای بالا سرم می کنم و از خدای مهربونم می پرسم: چرا من؟ مگه چه گناهی به درگاهت کردم که باید این همه عذاب بکشم؟
منم دوست داشتم مثل هم سن و سال هام باشم، برم دانشگاه، درس بخونم…عاشق بشم…ازدواج کنم و ….اما حالا سهمم از زندگی فقط حسرته…حسرت داشتن پدر و مادر کم بود، بقیه چیزها هم اضافه شد. البته این رو خوب میدونم اگه خدا اراده کنه من می مونم و مرهم قلب زخم خورده مادربزرگی میشم که بیست سال از عمرش رو پای من ریخته…