دانلود رمان خیال عشق pdf از حسن کریم پور برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
بیشتر دانش آموزان سال سوم متوسطه با پدرشان به دبیرستان شاپور شیراز آمده بودند تا کارنامه ی پایان سال تحصیلی 1347-48 را بگیرند. چند نفری هم، از جمله من، با مادرشان آمده بود که کمتر به چشم می آمد ولی سر و صدای زن ها بیشتر جلوه می کرد. با وجود آن همه دانش آموز و پدران و مادران که به نوبت پشت پنجره ی مشرف به حیاط مدرسه منتظر نتیجه ایستاده بودند….
اگر قرار بود نوبت را رعایت کنیم، چند ساعتی طول می کشید. بمحض اینکه چشم آقا صبوری مدیر دبیرستان به من و مادرم افتاد که تقریبا دور از بقیه مردد ایستاده بودیم، به ما اشاره کرد که از در پشت ساختمان دبیرستان که مخصوص رفت و آمد اولیای مدرسه بود، داخل شویم. چند نفری که متوجه ایما و اشاره ی مدیر شدند، اخمشان در هم رفت و یکی از خانم های چادری که معلوم بود خیلی خسته شده است.
به حالت اعتراض نگاهی به ما انداخت و در حالی که اشاره اش به مدیر مدرسه بود، گفت: “خدا شانس بده والله. کاشکی ما هم یه بر و رویی داشتیم.”….خواستم جوابش رو بدهم، اما مادرم دسته را کشید و گفت: “ولش کن، بیا بریم. هزار تا کار داریم.”
ساختمان دبیرستان را دور زدیم. با اینکه بابای مدرسه کاملا من و مادرم را می شناخت، اجازه نداشت به کسی اجازه ورود بدهد. با اشاره ی آقای صبوری داخل شدیم و به دفتر دبیرستان رفتیم. آقای مدیر با احترام مادرم را پذیرفت، جویای حال او و آقای شیبانی شوهر مادرم شد و گفت: ” با اینکه به آقای شیبانی ارادت دارن، هنوز شما رو خانم دکتر همایون می شناسم.”