دانلود رمان سیاه قلب pdf از نیلوفر صبوری برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
دختری از جنس احساس، لطیف و مغرور… اما حساس پسری از جنس آتیش، زیبا، مغرور و سطح بالا گذشته ای که با آینده بازی میکنه. کل کل هایی که از سر غروره عشقی که به وجود میاد از جنس آهنم باشی آب میشی باحرارت زیاد. دیگه آدم که احساس داره، عشقم برای خصوصیات آدم مثل حرارت زیاد غرور، حسادت، ناراحتی، همه چیو از بین میبره…
– داداش تویی؟ داداش! نه…
با وحشت از خواب پریدم. وای خدا باز دوباره همون کابوس لعنتی رو دیدم. به خدا دیگه خسته شدم آخه این چه وضعشه، آخه تاکی باید پای این کابوس لعنتی بسوزم خدا؟ آروم از روی تخت بلند شدم و دستی به لباس های خیس از عرقم کشیدم. باید عوضشون می کردم به سمت کمد لباس هام رفتم و لباس هام رو عوض کردم.
برای شستن صورتم به سمت دستشویی که توی حیاط خونه قرار داشت، رفتم و آب رو شویی رو باز کردم چند مشت آب سرد به صورتم پاشیدم. سرم رو که بلند کردم چشمم به صورت رنگ پریده ی دختری که توی آینه بود افتاد؛ موها خرمایی فرش شلخته دورش ریخته بود و پوست سفید به زردی می زد، ابرو های هشتیه دخترونه وچشم های درشت عسلیه روشن که به سبز می زد داشت، بینی متوسط گوشتی و در اخر لب های قلوه ای گوشت آلود.
در کل دختری زیبا از تعریف های دیگران بود! اما به نظر خودش که نه زیبا بود نه شانس داشت. شیر آب رو بستم و از رو شویی بیرون اومدم داخل اتاقم شدم و به دنبال کش موم گشتم. موهام رو که تا کمر میرسید با کش جمع کردم و به سمت آشپز خونه، رفتم. با دیدن غدای آماده روی اجاق گاز آه از نهادم بلند می شه الانه که باز مامانم غر زدن هاش رو شروع کنه.