دانلود رمان بهترین بهترین من pdf از متین قائمی راد برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
این کتاب داستان زندگی دختری به اسم هستی رو روایت میکنه که در اوج بی اعتنایی به اطرافیانش، گرفتار مردی میشه که تمام زندگیشو تحت تاثیر خودش قرار میده و این دلدادگی زخمهای غیرقابل جبرانی رو براش به یادگار میزاره … عشقی که تمام هستی شو سوزوند ولی…
ای غم تو همزبان بهترین دقایق حیات من! لحظه های هستی من از تو پر شده ست. ای جدایی تو بهترین بهانه ی گریستن بی تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام ای نوازش تو بهترین امید زیستن! در کنار تو من زاوج لذتی نگفتنی گذشته ام. نازنین من خوب خوب نام تو مرا همیشه مست می کند. سینا خندید و گفت: میثاق راه افتادی، چیکار کردی که دختره اسیرت شده؟ به ما یاد بده داداش ما هم هستیم.
شاهرخ-آره راست میگه منم هستم، به خدا هیچکی تحویلم نمی گیره.
میثاق زیر چشمی به من نگاه کرد و خیلی خونسرد گفت: ننه من غریبم بازی درنیار، تو رو هیچکی تحویل نمی گیره؟ شاهرخ هم با سادگی جواب داد: آره به خدا، کی به من نگاه می کنه؟ میثاق پوزخندی زد و با صدایی گرفته گفت: همونایی که بخاطر تو رنگ خونشون رو هم نادیده می گیرن. برقم گرفته بود. نمیدونم شاهرخ هم فهمید که منظور میثاق از این حرف چیه یا نه؟ اما هم من هم سینا از شنیدن این حرف خشکمون زده بود.
چطور حاضر شده بود به خاطر فوتبال اینطور منو مسخره کنه؟ به خاطر یه عشق مسخره که من هیچوقت نمی تونستم عمقش رو درک کنم. عشق به فوتبال… گارسون داشت بستنی هارو رو میز می چید. سعی کردم خودم رو با بستنی م سرگرم کنم اما انگار سه تا چشم خیره به من نگاه می کردن. نگاهشون روی دوشم سنگینی می کرد و بدجوری شکنجه م می داد. دیگه طاقت این سنگینی رو نداشتم.دوچرخه رو برداشتم و راه افتادم.