دانلود رمان من ماندم و ماه pdf از بانوی قصه ها برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
حکایت دختری که درگیر عشقی پاک و پرنیاز میشه ولی به دلیل موقعیت خانوادگی اش، نمی تونه حسش رو نشون بده تا اینکه امیرعلی …
با دیدن جای خالی او بر سه پله ی آن سوی پیاده رو که به آموزشگاه خیاطی ختم میشد، ناامیدی برای دیدار دوباره یار سر تا پایم را فرا گرفت و حالا دیگر قدم هایم هم آرام و با اکراه شده بود؛ در یک قدمی مغازه تعمیرات موبایل باران، مکث کوتاهی کرده و چادرم را روی سر مرتب می کنم.
دم عمیقی گرفته و وارد می شوم، مغازه کوچک اما مناسبی که با حضور مرد محبوبم از هزاران مغازه بزرگ و مجهز در بهترین پاساژ شهر هم خواستنی تر میشد. نگاهم از همان بدو ورود به دنبال اوست که یک نگاه از چشمانش کافی بود تا جانم را برایش فدا کنم.
سکوت سنگین و نحس نبودن امیرعلی، بار دیگر توان تمام اعضای بدنم را می گیرد. با صدایی که هر بار انرژی خاصی در آن موج میزد به خود آمدم:
– حاج خانم امری باشه؟
و با تکان کوچکی که به خود دادم، نگاهم گره خورد در یک جفت چشم عسلی. محمد طاها، برادر کوچکتر امیرعلی!