دانلود رمان عشق بلاتکلیف pdf از مهدیه رزازپور برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
آیفون زنگ خورد از روی مبل بلند شدم، اینم از شریک دزد و رفیق قافله، دکمه بازکن رو فشار دادم، روی مبل نشستم… چند لحظه گذشت تا آمد داخل، بهش نگاه کردم انگاری نگران بود، کنارم نشست …
پویان رفت منم روی میل نشستم. نگاهم به میز افتاد. این پاکت چیه از کجا آمده، آهان یادم آمد… این دست پویان بود… یعنیی چی داخلشه، برش داشتم روش نوشته بود ( واسه مهدیس جاهدی ). بازش کردم، یه پاکت نامه با دوتا دفترچه خاطرات داخلش بود. اول نامه رو باز کردم….
” سلام خوبی مهدیس جان لطفا تو این مدت که خانواده ات نیستن این دفترچه هاا رو بخون تا با من و راز زندگیت آشنا بشی. مهدیس جان لطفا تا وقتی که این دفتر ها نخوندی و بامن ملاقات نکردی به خانواده ات چیزی نگوو، بدون هرچی که داخل این دفتر هاا نوشته شده حقیقته، حقیقی که تو باید بخونی و بدونی، البته این داستان فقط از زبونه منه، پس راجب کسی قضاوت نکن، هر کسی توی این دنیا داستانی داری، همیشه درقلبم خواهی بود.”
وا یعنییی چی ؟؟! فقط همین معما این وسط کم بود، البته شایدم بهتر این طوری کم تر به ندا و آرمان فکر میکنم و سرم گرم میشه، فقط این طرف از کجا می دونست کسی خونه ی ما نیست؟ گرسنه بودم اول رفتم یه کم غذا گرم کردم و خوردم و بد اتاقمو جارو کشیدم، با دفتر ها روی تخت نشستم، دفتری رو که شماره ی یک روش حک شده بود رو برداشتم….