دانلود رمان مرگ چای pdf از هدیه شیران برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
زن بد، مرد بد، تقابل یه زن ….بدونه دخترانگی و آلوده گناه!! و یک مرد با عقده های بزرگ. ماهوری که یک شب مهمون تخت بهزاد میشه و بعدش اتفاقی عجیب…
رژ لب مورد علاقمو برداشتم…قرمز قرمز محکم کشیدمش روی لبام. خیلی تو چشم بود و لبامو وسوسه انگیز می کرد. آرایشم تکمیل شد (چشمای مشکی که با خط چشم پهن و ریمل و رژ گونه هلویی و رژ آتیشی عالی شده بود). مانتوی مشکی کوتاه، شلوار لی جذاب، شال مشکی که موهای قهوه ایم از زیرش پخش شده بود بیرون، کیف و کفش مشکی…
از اتاق اومدم بیرون…بابا سرش تو روزنامه بود. چه بابایی! از کنارش رد شدم…سامان تو پورشه قرمزش جلوی خونه منتظر بود. با یه لبخند یه وری سوار ماشین شدم و کش دار گفتم:
– سلامممم حاج آقاااا
و من متنفر بودم از این لحن طولانی…
– سامان: سلام به روی ماهت…جوون چه خشکلم شده…
با لبخندی که دندونای مرتبمو به نمایش میذاشت گفتم:
– خوشکل که بودم…
– سامان: ای جاان…حالا کجا بریم؟؟
– ماهور: نمی دونم مهمون شماییم…
– سامان: چشم پس میریم کافه پیش بچه ها بعدشم خونه من…
و دوباره بین بازوهاش احساس محبت می کردم.
چشمکی نثارش کردم و گفتم:
– هستمممم…
– سامان: می خوامتتت..
– ماهور: من بیشترر.