دانلود رمان عروس مرگ pdf از tina برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستانی واقعی… اتفاقاتی که داستانی نیستند… سرنوشتند… سرگذشتند… سرگذشت آدمی امثال منو تو… اما…! اگر سرنوشت ما نیز اینگونه شود چه؟؟! قصه ی زندگیِ دختری بیمار… دختری از جنس من… وشاید تو! که درگیر بیماری مادر زادی و عشق میشود… عشقی که به گمان خود پایانی شیرین دارد… و اما شاید واقعا داشته باشد…! چه میشود؟؟ بازی سرنوشت چیست؟؟ آیا همیشه سرنوشت آنگونه که ما میخواهیم رقم میخورد؟؟ تقدیر این دختر چیست؟؟
ـ گُل! گُل! گُل!
عین برق گرفته ها از جا پریدم. تو عالم خواب و بیداری دنبال صاحب صدای اعصاب خرد کن بودم که طبق معمول یک واژه توی سرم نشست “مزدک، یعنی تو روحت!” با قیافه ای ژولیده و درب و داغون و عصبانی رفتم تو هال. مزدک رو دیدم که روی مبل نشسته و اطرافش پر پوست تخم اس و داره فوتبال تماشا می کنه. به قدم هام سرعت بیشتری بخشیدم، رفتم جلوی تلویزیون وایسادم. مزدک خواست اعتراض کنه که با دیدن قیافه ی من زیر خنده زد.
ـ رو آب بخندی مردک…
ـ باز تو به من گفتی مردک؟! چند بار بگم به من نگو مردک؟!
در حالی که داشتم می خندیدم زبونم رو براش در آوردم و به طرف دستشویی راه افتادم. خیلی خوبه که بدونی طرف مقابلت رو چی حساسه تا بتونی در موقع نیاز ازش استفاده کنی! از دستشویی که اومدم بیرون مزدک رو دیدم که لباس پوشیده و حاضر و آماده به دیوار کنار دستشویی تکیه داده و مظلوم نگام می کنه.
بدون حرف چند قدم برداشتم و وارد آشپزخونه شدم؛ اما از اون جایی که حرفی نزد، پرسیدم:
ـ کجا شال و کلاه کردی داری میری باز؟
ـ مامک جان، گلم، عزیزم!
با خودم فکر کردم دوباره خرش رو پل گیر کرده! در یخچال رو باز کردم و همون طور که به مخلفات درونش نگاه گذرا می انداختم گفتم:
ـ خبه خبه، بس کن. من خر بشو نیستما، حواست باشه.
ـ خر چیه گلکم؟! ببین خودت به خودت میگی خرا!
ـ باشه بابا، چی می خوای؟
مزدک با یه لبخند گل گشاد و همون نگاه و صدای مظلوم گفت:
ـ سوییچ ماشینت رو میــــدی؟
ـ مزدک؟ کجا می خوای بری؟ ماشین می خوای چی کار؟ ماشین خودت چی شده؟