دانلود رمان ته جاده pdf از ریحانا برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
سوگل دختری زیبا و شیطون که عاشق امین، دوست برادرش سامانه. مدتهاست که منتظر ابراز عشق از طرف امینه اما یک روز پسر داییش کامبیز از آمریکا برمیگرده…
دست به سینه ایستاده بودم و به باغچه ی حیاط مدرسه خیره شده بودم. نه گلی توش بود نه چیزه قشنگی که جذبم کنه. نمیدونم اصلا برای چی اینجا ایستاده بودم. هرچند این باغچه به باغچه و گل و بوته ی حیاط خونمون نمی رسید. یعنی هیچ صفایی نداشت. تنها قشنگی که داشت این بود که رنگ و بوی حیاط مدرسه رو عوض کنه و یکم از خشکی درش بیاره که حداقل با افتخار سرت و بلند کنی و بگی حیاط مدرسه ی مام باغچه داره…
ـ چی تو رو محو خودش کرده حاجیه خانم؟
صدای پریناز بود که پشت سرم ایستاده بود و با خنده من رو نگاه میکرد.
من ـ نیشت رو ببند!
پریناز ـ نمیخوام جیگر … خب نگفتی؟
موهام که از زیر مقنعه بیرون زده بود رو تو بردم و گفتم:دلم برای مدرسه تنگ شده بود. داشتم از این فضای معنوی لذت میبردم!
بلند خندید و گفت: اوه … اونم کی تو؟ عمرا …
من ـ اولا مگه من چمه؟ دوما سلامت کو بی حیا؟
پریناز ـ اولا علیک سلام. دوما بگو چت نیست! سوما چند ساعت دیگه معلوم میشه. چهارما کو بقیه بروبچ؟
به سمت نیمکت خالی رفتم و نشستم پریناز هم.
من ـ پیشه مریم…ایشون دارن خاطرات شیرینه دوران عقدشون رو تعریف میکنند .بقیه هم به صحبت های جانانشون گوش فرا می دهند!
پریناز ـ اوه اوه اوه … بالاخره این دختر از ترشیدگی در اومد. به جون تو من همش نگرانش بودم. میگفتم آخرش این رو دستمون باد می کنه. حالا طرف کیه؟
تابی به گردنم دادم و گفتم: پسر خالشون …