دانلود رمان آونگ pdf از فاطمه جواهریان برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
ئاوانگ یه دختر کردیه که توی تهران زندگی میکنه ورشته پرستاری رو انتخاب کرده. برای کارش رفته تو خونه کسی که خیلی از راز های زندگی خودش معلوم میشه…
سرم توکتابی که تازه از یلدا گرفته بودم گرم بود اصلا حواسم به اومدن مریم نبود. تازه جای قشنگ رمان بودم داشتم بلند بلند برای شقایق قصه دعا میکردم وبلند بلند با خودم گفتم: یعنی شقایق امروز به احسان عشقشو اعتراف میکنه؟ یعنی چطور میشه؟
-گلم نترس هیچ اتفاقی نمیوفته دختره به پسره میگه ببین حسام من میخوامت پسرم میگه من نامزد دارم خخخخخخخخ…
-هوی چته گاو! ترسوندیم بعدم حسام نه واحسان گرفتی؟
-چیو چیزی ندادی بم تا بگیرم؟
-خنگ خدا مطلبو گفتم احسان رو..
-اها همون حسام که شقایقه خاطرخاشه ولی نمیدونه عشقش نامزد داره خخخخخخخخخ…
-کوفت بازم مثل سگ خندید بعدم تو که رمانو نخوندی چرا زر زر الکی میکنی؟
-نچ نچ چقدر بی ادب…
-بمیر بابا مریم خفه شو بذار بخونیم…
-من که کاریت ندارم. بشین بخون… نه نخون… بگو ناهار چی کوفت کنیم؟
-من که ماکارونی دیشب رو میل میکنم، تو هرچی دوست داری کوفت کن.
بعد با خیال راحت کتابمو برداشتم تا بقیه رمانو بخونم که یهو مریم با ملاقه افتاد دنبالم…
-من اگه تو رو گیر نندازم
-چیکارم میکنی مثلا؟
-از دختری برت میدارم
-تو که چیزی نداری پس نمیتونی کاری کنی همون طور که دنبالم میومد داد کشید: پرووووووووو واسا تا حالیت کنم…
همون طوری داشتیم مثل تام وجری به دنبال هم میکردیم که تلفن زنگ خورد. مریم نزدیک تلفن بود. نفس نفس زد وگوشی برداشت منم بی خیال رفتم تو اتاقم که صدای مریم اومد: ئاوانگ…