دانلود رمان او مرا کشت pdf از س.شب برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
سامره دختری بسیار ساده، مهربان و باهوش است. از خانوادهای سنتی؛ که همیشه مورد بیمهری خانوادهاش قرار گرفته است. او دچار یک عشق مرموز میشود و همین عشق باعث میشود به رازهای بزرگی پی ببرد، رازهایی که زندگیاش را تغییر میدهد.
دخترک از پشت درخت به جمعیتی که دور قبر جمع شده بودند، خیره شده بود. از گریه های متظاهرانه ی افراد متنفر بود. سوز عجیبی قبرستان را فرا گرفته بود؛ ولی هیچ چیز بیشتر از زخم دلش او را نمی سوزاند. جمعیت کم کم در حال متفرق شدن بود، خودش را بیشتر پشت درخت پنهان کرد. از دور چهره های آشنایی را که هزار برابر برایش غریبه تر از هر غریبه ای بودند را میدید.
پوست صورتش به خاطر سرما قرمز شده بود، بدنش دچار لرزش شده؛ ولی این لرزش به خاطر سرما نبود. به خاطر دیدن کسانی بود که یک روز آنها را خانواده ی خود میدانست. دستانش را دور خود حلقه کرد تا شاید از لرزش بدنش کم شود. چقدر با خود جنگیده بود تا پا به این مکان بگذارد. چشمان مشکی اش سرد سرد بود، انگار از زمستان هم سردتر بود. بالاخره جمعیت پراکنده شد.
دیگر کسی نزدیک آن مکان جهنمی نبود. بعد از سالها دچار تردید شده بود اما بالاخره تصمیم خود را گرفت. از پشت درخت بیرون آمد، خوب به اطراف نگاهی انداخت که اطمینان پیدا کند کسی از آن افرادی که روزی خنجر را در جگرش فرو کرده بودند آنجا نیست. با پاهایی لرزان به قبر نزدیک شد. باد موهایش را که از داخل شال سفیدش بیرون آمده به بازی گرفته بود.