دانلود رمان گیسوان نارنجی pdf از خزان برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
یه دختر داریم به اسمه مدوسا و یه پسرم داریم به اسمه سپهراد. مدوسا و سپهراد پسرعمو دختر عمویه هم هستند و سپهراد اتاوا زندگی میکنه. خلاصه داستان از اونجایی شروع میشه که مدوسا تو بورسیه اتاوا شرکت میکنه و باباشم فقط به یک شرط اونو میفرسته اونم اینه که بره با عموش بمونه و با ورود مدوسا به خونه عموش……..
داشتم تا خر خره پاستیل می خوردممم…اوممم. به به جووون لواشک با دو سمت لواشکا دویدم و ریختم تو خیکم. به به هر چی می خورم سیر نمیشم. واای درخته آلوچه ی لواشک شدههههه. تند تند سمتش دویدم که….
– مدوسااااا؟؟
با وحشت بلند شدم چون که لب تخت بودم با نشیمنگاهم فرود اومدم سمت زمین. آی آخ گیج و منگ رو به مامان گفتم:
من- چیشده صدام زنده شده حمله کرده یا دلخراش واسه انتقام اومده؟ نکنه تحریم اقتصادی شدیم؟ نهههه سونامی اومدههه…
داشتم ادامه میدادم که با خوردن چیزی به سرم خواب از سرم کامل پرید. با چشمای گشاد شده زل زدم بهش تا متوجه یه نگاهم شد نشت کرد…
مامان- که صدام حمله کرده؟؟؟ ای کاش همینجور که تو میگفتی بود و صدام حمله می کرد و می اومد تو یکی رو می کشت تا من از دستت خلاص میشدم. آخه من چند بار به توی گیج بگم اون گوشیه لامصبو زنگ بذار واسه دانشگاه دیر نرسی…